دلنوشته ها

متن مرتبط با «غربت و تنهایی» در سایت دلنوشته ها نوشته شده است

بهانه های خواهرانه

  • نیلوبلاگ

    میگن دلتنگی اخرش دوست داشتنه پس بخاطر همه ی دلتنگیام دوستت دارم.این روزها از کنار هر دلتنگی که رد می شوم یاد تو می افتم راستی یادت را با من جا گذاشته ایی. یه حساب تو دلتنگی هات برام باز کن شاید برنده ی کل دلتنگی هات شدم. نمی دونم تو دوری یا من خیلی به تو نزدیک که حست می کنم با قلب و ذهنم ولی هر چه هست تو صادقانه ترین رویای منی ماه دست نیافتنی من... بهانه زندگیم مثل باران بودی وکویر خشک دلم را جلایی دوباره دادی الهی به حق دعای قطره قطره های باران روزگارت بهاری و سبز. دلتنگی ام را به که بگویم وقتی...

    ادامه مطلب
  • خواهرانه

  • نیلوبلاگ

    ماه قشنگم ...از وقتی تلالو نور مهتابت تابید به دریچه ی قلبم عاشقت شدم و سربرآوردم از خاک بیرون و ریشه ام به آسمان رسید تو را با چشم دل دیدم نگاهم با نگاهت درهم آمیخت و دنیایم خلاصه شد در آن احساس پاک و بی ریایت تو را و آن روی مه پاره ات را با شعرهایم درهم آمیختم شدی بیت بیت دفتر اشعارم انگار نیمی از وجودم گشته ایی که گم کرده بودم تو را میان انبوه خاطرات درهم و برهم زمانه ی پر از نور و صدا و حرکت و حالا بدستت آورده ام اینجا و هیچ گاه رهایت نخواهم کرد تا عمر دارم و نفس در سینه دارم دوستت خواهم داش...

    ادامه مطلب
  • دردم بی خواهریست

  • نیلوبلاگ

    در دنیای خواهرانه ایی که در خیالم با تو ساخته ام می نویسم و دلتنگی ام را به رخ خط خط نوشته هایم می کشم وقتی چون تویی را ندارم از تو می نویسم و دنیایم را با تو در هم می آمیزم انگار این درد ، درد مشترک خیلی هاست که در دلنوشته هایم می بینم لایک می کنند خواهرانه هایم را .... دلم را بافته ام یکی زیر و یکی رو به بلندای دل شیدایت ای تندیس دلربای خاطره هایم شب و سکوتش هر شب تو را و دوست داشتنت را بیادم می سپارد دلم گرم توست ای دوست که مثل خواهر پناه درد دلهایم هستی افسوس که نیستی هر لحظه و هوایت هست در ...

    ادامه مطلب
  • غربت

  • نیلوبلاگ

    مرا دریابید ای فرشته های آسمانی خیال آرزوها که دیگر توان زمینی بودن را در خود نمی یابم من موجودی از سرزمین تنهایی هستم ولی نگاهم در نگاه کسی نگران است که از کره ی زمین می باشد و با من بیگانه من محبوس شده ی کره ی زمینم مرا دریابید زیرا که تنهاترین غریب زمینمxa0 مرا دریابید....

    ادامه مطلب
  • لاله ی کوهستان

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم بنویسم از سکوتxa0 از شب سیاه سرد از آسمانی پرستاره جاده های پر پیچ و خمxa0 شقایق های بی تاب از سوسوی چراغهای روشن مسافران خسته ی خواب آلوده از لاله ی کوهستان که در سیاهی شب تنها مانده....

    ادامه مطلب
  • قشنگترین طلوع زندگیم

  • نیلوبلاگ

    دوست داشتنت را دوست دارم ، بهانه ایی به این قشنگی تا بحال نداشته ام برای باور تمام خوبیهای پروردگار که به من بخشیده ، تو لحظه هام و ساعتهام و دقیقه هام شریکت کردم و با خیال تو راه رفتم ، نوشتم ، خواندم و دعا کردم چون نهایت تمام آرزوهای منی و خدا می داند که دلم می خواهد خوشبخت شوی آنطور که دلت می خواهد تا دیگر انقدر فاصله نباشد میان تو و ماه آسمان آخر او هم خیلی دور است از من مثل تو او هم رویایی است دوردست که فقط نگاهش را اگر از من دریغ کند دلم می گیرد و کاش من فقط من لایق باشم و زمین و آسمان یار...

    ادامه مطلب
  • گل زیبای دوست داشتنی

  • نیلوبلاگ

    در امتداد جاده ی سرنوشت میان دالانهای ماندگار زندگی ، در میانه ی راه دوستی به تو رسیدم ، تو را با دو چشم پر احساس و دنیای درونت شناختم ، تو را که بهاری و لبریز از نم نم بارانی ، تو را که خورشیدی و تلالو انوارت دلنشین ترین خاطره ی عمر من است . شدم واله و شیدای تمام تمثیلهای خاطرت ، تو را با تمام دنیا که هیچ ، با ماه و ستاره ها و کهکشانها هم طاق نمی زنم ، چون تو را با تمام خوبیهایت بند زده ام به چینی شکسته ی دلم ، تو را که مست گشته ام از حضورت میان واژه واژه های قطعه هایم ، امید بسته ام بر دلت که ...

    ادامه مطلب
  • تولد دوباره

  • نیلوبلاگ

    اینجا میان این شهر غریب که سکوتش بسیار بیشتر از همهمه اش است شبها دلم هوای پریدن به سر دارد ، پروردگارم پر پروازم بخشیده ایی به سر حال و هوای تازه ایی دارم میان این همه غریب آشنا اوج می گیرم در خیال و بر فراز آسمانها بال می گشایم گویی دوباره متولد شده باشم تو با منی و من از زمین رها شده ام ، شدم غرق خیالت ، شدم عاشق خسته ، به دل باور ندارم هنوزم در گمانم به سمت کوی یارم ، خدایا کمکم کن تویی راه و چاره ام تو را با خویشتن خویش باور دارم و به تو امید بسته ام و مطمئن هستم که هیچ وقت نا امیدم نمی کنی...

    ادامه مطلب
  • باز برای توست (نیمه ی وجودم)

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم کویر خشک و بی آب و سراب آن را دیده اید وقتی که در شب تاری تک ستاره ی فانوس شکلی همه ی ساحل آنرا روشن و رویایی می سازد عشق من همان ستاره ایی است که با آمدنش کویر تاریک و برهوت وجود من تبدیل به دشتی پر از شقایق و مهربانی شد او تمام حجت خدا برای رسم بندگی من و هدیه ی من برای سالروز عاشقی است دوستش میدارم او که ستودنی است ، سالها بود که محتاج بندگی یک یار زمینی بودم خواب به چشمانم حرام بود و اشک مهمان همیشگی سفره ی نگاهم شب محرم اسرار من با ماه بود و ستاره ها غمخوار بی نیازم روز را به امید ...

    ادامه مطلب