نمی دانم کویر خشک و بی آب و سراب آن را دیده اید وقتی که در شب تاری تک ستاره ی فانوس شکلی همه ی ساحل آنرا روشن و رویایی می سازد عشق من همان ستاره ایی است که با آمدنش کویر تاریک و برهوت وجود من تبدیل به دشتی پر از شقایق و مهربانی شد او تمام حجت خدا برای رسم بندگی من و هدیه ی من برای سالروز عاشقی است دوستش میدارم او که ستودنی است ، سالها بود که محتاج بندگی یک یار زمینی بودم خواب به چشمانم حرام بود و اشک مهمان همیشگی سفره ی نگاهم شب محرم اسرار من با ماه بود و ستاره ها غمخوار بی نیازم روز را به امید وصال شب و غروب آفتاب دلگیر طی می کردم .
دلداده ایی مهاجری کوچ کرده از دیار عشقان مست و خمار ، یک عشق زمینی می خواستم عشقی که او با خود آورد و ره توشه ی من ساخت برای رسیدن به یک عشق الهی روحش بلند است تا آسمانها و عرش خداوندی و قلبش وسیع ترین دریای کره ی عشق ، نگاهش نوش دارویی است برای معشوق و قدمهایش مبارک مقدمیست برای آرامش خیال تمام آنچه آرزوی من است در این دنیا و همسفر من است در آخرت از خدا برایش سلامتی و موفقیت خواستارم خدایی که همه هست و نیست من او را به من داد.
دلنوشته ها...
ما را در سایت دلنوشته ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:12