پر از ادعای خودخواهی بود
که چرا مرد شب بارانی
دوری راه و بهانه کرده بود
که چرا کوچه ی تنگ غروب
به سکوت پنجره دست درازی کرده بود
و مدادتراش لب آیینه چرا ؟
نوک مداد نقره فام را شکسته بود
و چرا ؟ دفتر سبز خاطره
خالی از سرمشق شبها مانده بود.
دلنوشته ها...ما را در سایت دلنوشته ها دنبال میکنید
برچسب: چرا؟,چرا؟ محض ارا,خدایا چرا؟,جوانان چرا؟,آخه چرا؟,خدا چرا؟,میدونی چرا؟,کافه چرا؟,دروغ چرا؟,واقعا چرا؟, نویسنده: بازدید: 14