شبگرد افقهای نارنجی خاطرات شکوفه های گیلاس هستم که در میان سپیدارهای بلند حیاط مادربزرگ
پشت به تمام درزهای روشنایی چشمهایم را بسته ام و در انتظار معجزه ایی از بیکران زانوانم را در بغل گرفته
و دستهایم را سدی در برابر بارش یکریز باران قرار داده ام تا شاید فرجی شود در ...
دلنوشته ها...ما را در سایت دلنوشته ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7