خاطره

خرید بک لینک
خاطراتم را بیت بیت در دفتر شعرم سروده ام قشنگترین روزهای عمر من کودکی هایم بود که زیر درخت توت خانه ی پدربزرگ تنهایی هایم را با برگهای ریز و درشت توت قسمت می کردم ، آنروزها ساده بودن را مثل چین و چروک پیشانی پدربزرگ و هدیه ایی که هر شب از دستان مهربانش می گرفتم دوست می داشتم وفا کردن و با معرفت زیستن را هنوز باور نداشتم که همه و همه ی اینها را از اشک شوق پدربزرگ که روی گونه های نازنینش بوقت دیدن نوه ها و فرزندانش می ریخت حس می کردم اما حالا،

حالا که من بزرگ شدم می بینم همه چیز مرده است من مانده ام و سرنوشت و یک دنیا خاطره ...

دلنوشته ها...

ما را در سایت دلنوشته ها دنبال می‌کنید

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی,خاطره پروانه,خاطره ها,خاطره به انگلیسی,خاطره,خاطرة قصيرة,خاطره ختنه,خاطره چت, نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:12

صفحه بندی