دلنوشته ها

متن مرتبط با «خاطره ها» در سایت دلنوشته ها نوشته شده است

بهانه های خواهرانه

  • نیلوبلاگ

    میگن دلتنگی اخرش دوست داشتنه پس بخاطر همه ی دلتنگیام دوستت دارم.این روزها از کنار هر دلتنگی که رد می شوم یاد تو می افتم راستی یادت را با من جا گذاشته ایی. یه حساب تو دلتنگی هات برام باز کن شاید برنده ی کل دلتنگی هات شدم. نمی دونم تو دوری یا من خیلی به تو نزدیک که حست می کنم با قلب و ذهنم ولی هر چه هست تو صادقانه ترین رویای منی ماه دست نیافتنی من... بهانه زندگیم مثل باران بودی وکویر خشک دلم را جلایی دوباره دادی الهی به حق دعای قطره قطره های باران روزگارت بهاری و سبز. دلتنگی ام را به که بگویم وقتی...

    ادامه مطلب
  • شبگرد خاطره

  • نیلوبلاگ

    با گذشت هر شبانه روز از عمرم حس می کنم که زندگی بی تو در من می میرد و من هنوز تنهاترینxa0 شبگرد افقهای نارنجی خاطرات شکوفه های گیلاس هستم که در میان سپیدارهای بلند حیاط مادربزرگxa0 پشت به تمام درزهای روشنایی چشمهایم را بسته ام و در انتظار معجزه ایی از بیکران زانوانم را در بغل گرفتهxa0 و دستهایم را سدی در برابر بارش یکریز باران قرار داده ام تا شاید فرجی شود در ......

    ادامه مطلب
  • خاطره

  • نیلوبلاگ

    خاطراتم را بیت بیت در دفتر شعرم سروده ام قشنگترین روزهای عمر من کودکی هایم بود که زیر درخت توت خانه ی پدربزرگ تنهایی هایم را با برگهای ریز و درشت توت قسمت می کردم ، آنروزها ساده بودن را مثل چین و چروک پیشانی پدربزرگ و هدیه ایی که هر شب از دستان مهربانش می گرفتم دوست می داشتم وفا کردن و با معرفت زیستن را هنوز باور نداشتم که همه و همه ی اینها را از اشک شوق پدربزرگ که روی گونه های نازنینش بوقت دیدن نوه ها و فرزندانش می ریخت حس می کردم اما حالا، حالا که من بزرگ شدم می بینم همه چیز مرده است من مانده ...

    ادامه مطلب