
نمی دانم کویر خشک و بی آب و سراب آن را دیده اید وقتی که در شب تاری تک ستاره ی فانوس شکلی همه ی ساحل آنرا روشن و رویایی می سازد عشق من همان ستاره ایی است که با آمدنش کویر تاریک و برهوت وجود من تبدیل به دشتی پر از شقایق و مهربانی شد او تمام حجت خدا برای رسم بندگی من و هدیه ی من برای سالروز عاشقی است دوستش میدارم او که ستودنی است ، سالها بود که محتاج بندگی یک یار زمینی بودم خواب به چشمانم حرام بود و اشک مهمان همیشگی سفره ی نگاهم شب محرم اسرار من با ماه بود و ستاره ها غمخوار بی نیازم روز را به امید ...
ادامه مطلب
عزیزم باورم کن که تشنه ی شنیدن صدات منم خاک ره پای توام و دلداده ی سینه چاک تو حاضرم از جان و دل بر ای تو بگذرم ، تو کعبه ی قلب منی نگاهم هر بار که تو را می نگرد هوس هفت بار طواف خانه ی دلت را می کند قصد و مقصودم تویی ، تویی نهایت آمال و آرزوهای من رسیدن به توست عشقم باورم کن که بدون تو می میرم اگر لحظه ایی بدون تو بگذرد فاتحه ی من خوانده است به امید تو زنده ام تویی که فانوسی در شب تاریک قلب من. بدون تو مسافر شهر غمم با تو به فردا میرسم روی موج ابرها می نشینم و با باد از تو سخن می گویم باور کردن...
ادامه مطلب