دلم را بافته ام یکی زیر و یکی رو به بلندای دل شیدایت ای تندیس دلربای خاطره هایم شب و سکوتش هر شب تو را و دوست داشتنت را بیادم می سپارد دلم گرم توست ای دوست که مثل خواهر پناه درد دلهایم هستی افسوس که نیستی هر لحظه و هوایت هست در سرم ..
گوش کن ...من همان برکه ام که فقط دلخوش عکس رخ ماهت هستم که شبها می افتد روی آب در دلم هستی و دور از تو به انتظار شبهای وصل نشسته ام .
دلتنگی های خواهرانه ام اصلا عصر جمعه و شنبه نمی شناسد وقتی که منظورش تو باشی و دلم پر بزند بسویت قفس شده دنیای من از وقتی پا گذاشته ایی به خاطراتم فکر تو یاد تو پر و بالم را شکسته نشسته ام اینجا و کنج عزلت گرفته ام بی تو نیستی و یادت دیوانه ام کرده کاش خوابت را ببینم در عالم رویا شاید بتوانم یک دل سیر تماشایت کنم و محو نگاه مهربانت شوم وقتی که ستاره ها طواف می کنند بی کرانه ترین و مهربانترین خواهر دنیا را ...